الهی، دلخوشم که الهی گویم

دلـ   ــم که هوایـــت را می کند،

به رسم ادب دو زانو می نشینــم "رو" به "رو"یت،

قرآن را باز می کنـم تا حضورت را لمس کنم ...

نزدیک تر از رگ گردن ...

می گویی : « نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ »

و حضورت را پر رنگ تر می کنی وقتی می گویی "انا" ،

و وجودم را پر می کنی از آرامش،

وقتی خطابم می کنی " بنده ی من"  ...

 

می گویی:«... أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ»

و آن وقت فضای اتاقم پر می شود از حلاوت نجواهای شبانه امیرالمومنین،

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى ...

و می گویم چه خوشبختم مـ ن

اگر مــولایم تو باشی ...

 

باز یادم می آید که گفتی :

« برای راه طولانی، توشه ی بسیار برگیر و بار خود را سبک کن؛

 چرا که راه باریک است.

و کار و عمل را خالص ساز؛

چراکه ارزیاب بیناست...

 و برای من باش تا برای تو باشم.»

دیگر به سجده می افتم ...

و آنقدر اشک می ریزم، تا تصویر نگاهت از چشم هایم محو شوند ...

چه غصه ای بالا تر از این که مرا دیده ای؛

  آن لحظه که غافل بودم...

  آن لحظه که برای تو نبودم...

 

 و بعد، تو کریمانه سرم را بلند می کنی،

و در گوشم نجوا می کنی :

« قُلْ یا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ

لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ

إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا

إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ »

می مانم چطور پاسخ محبت هایت را بدهم ،

من هرگز مولای کریمی را صبورتر از تو بر بنده ی زشت کارش ندیده ام ...

 

 

کاش لیاقت این عشق بی نهایتت را داشته باشم ...

کمکم کن تا رسم بندگی را به جا آورم،

  الهی انت کما احب ، فجعلنی کما تحب...

/ 21 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جنجال یک سکوت

سلام سخنی داریم با وبلاگنویسان ارزشی منت میگذارید اگر دعوتمان را پذیرا باشید

مجتبی

سلام اخوی در تو زندانی شدم ای وضع موجود ، آه اگر تن جان دهد بی آنکه یک بار دگر موعود باشی

ثانیه

خدایا کم من به کرمت امیداست یا حسین

آرام

شرمنده از آنیم که در روز مکافات اندر خور عفوتو نکردیم گناهی.... [گل]بسیار لذت بردیم