فرشته ام باش امشبی را ...

شب قدر هیچ کجا بهشت زهرا نمی شود. اینکه بنشینی کنار قبر یک شهید گمنام و قرآن بر سر بگیری.

شهیدی که حتی نمی دانی اسمش چیست. شهیدی که فقط خدا اسمش را می داند. عده ای جاویدالاثرند و برخی شهید گمنام.

ما اسم فاطمه را می دانیم اما مزارش را نمی دانیم و برعکس؛ شهدایی هستند که مزارشان را می دانیم اما اسم شان را نمی دانیم.

برخی حتی به اندازه یک اسم، یک نام، جایی از این دنیای فانی اشغال نکرده اند.اصلا بنده خدا باشی،چه فرقی میکنداسمت چه باشد؟

آهای شهید گمنام، با تو هستم.

می گویند؛ فرشته ها در شب قدر نازل می شوند از آسمان به زمین. فرشته باران است امشب.

می شود فرشته من تو باشی؟

بارها برایت فاتحه خوانده ام و اصلا نمی دانم تو کیستی.

بیا امشب از آسمان به زمین و برایم فاتحه بخوان... ثواب دارد.

 

من مرده ای هستم که مزارم سنگ ندارد. دلم از سنگ است. چه بلایی آورده ام سر این لوح سپید.

گناه، مرا بی آبرو کرده. لازم نیست پرده ها کنار رود. تو از آسمان همه گناهان مرا دیده ای.گناهان ریز و درشت.

یعنی حسین هم گناهان مرا دیده است؟

علی هم.

فاطمه هم.

وای. وای از این بی آبرویی. خدایا، با چه رویی بیایم در خانه ات؟

قدری ندارم در شب قدر.

گناهانم قد کشیده. چه سنگین شده بارم و چه سنگین شده بالم. مرغ باغ ملکوت، ببین چه بلایی بر سر خود آورده.

همه عشقم شده این قفس. یادم رفته پرواز. عادت کرده ام به این قفس. در نفسی که می کشم حبس کرده ام خودم را.

خدایا، تو حق داری امشب مرا نبخشی. بارها عفو تو را به بازی گرفته ام. هنوز توبه نکرده، شکسته ام عهدم را.

چه بد بنده ای بودم برای تو.

علی هم خلیفه توست، این شهید گمنام هم خلیفه توست، من هم خلیفه تو هستم!

مثلا جانشین تو در روی زمین! اگر چون منی مظهر آدم است، شیطان حق داشت سجده بر آدم نکند.

خوب شد علی را آفریدی و الا آدم مرده بود از بی آبرویی.

من کجا علی کجا؟ علی را گمان به خدایی برده بودند و مرا گمان به ابلیس.

شرک بود خدا خواندن علی، که ابوتراب، خدای بندگی بود اما هر کس مرا شیطان صدا کند، حق دارد.

با این دل آلوده، شیطان را بی نیاز کرده ام از وسوسه.

صاحبخانه دل من شیطان است و تو در این دل مستاجری. گاهی راهت می دهم گاهی راحت از کنارت می گذرم.

اغلب این دل جای تو نیست. خدایا، من اعتراف می کنم به گناهم.

علی در کمیل از زبان من با تو سخن می گفت. “انا عبدک الضعیف” زبان حال من بود. ذلیل و حقیر و مسکین و مستکین منم.

علی فکر بی آبرویی مرا کرده بود که با این بار گناه نمی توانم بگویم؛ “یا الهی و ربی و سیدی و مولای”.

بار گناه من آنقدر زیاد است که بار توبه من هم افتاد روی دوش علی.

من با گناه، علی را تنها گذاشتم.

من اهل کوفه نیستم. از دلم کوفه ساخته ام.

من با چه رویی خدایا، خودم را شیعه علی بدانم؟

خدایا، “لای الامور الیک اشکو و لما منها اضج و ابکی؟ لالیم العذاب و شدته ام لطول البلاء و مدته؟

فلئن صیرتنی للعقوبات مع اعدائک و جمعت بینی و بین اهل بلائک و

فرقت بینی و بین احبائک و اولیائک فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک؟”.

خدایا، وای بر من، وای بر من که می بینم علی در اینجای کمیل، از گناهان دیگران توبه کرده است؛

آخر من دوری تو را دارم تحمل می کنم و انگار نه انگار که تو داری مرا عذاب می کنی.

عادت کرده این دل به فراق تو.

وای بر من.

نه، من از بخشش تو ناامید نیستم، از دل آلوده خود خبر دارم.

می ترسم باز هم مرا ببخشی و باز با گناه، زبان ابلیس را پیش فرشته ها دراز کنم.

من با هر گناه، شیطان را گستاخ می کنم که؛ دیدید؟ … این آن خلیفه ای بود که شما بر آن سجده کردید!

خدایا، “اللهم انی اسئلک سئوال خاضع متذلل خاشع

ان تسامحنی و ترحمنی و تجعلنی بقسمک راضیا قانعا و فی جمیع الاحوال متواضعا”.

خدایا، “اللهم و اسئلک سئوال من اشتدت فاقته و انزل بک عند الشدائد حاجته و عظم فیما عندک رغبته”.

خدایا، دارم با زبان علی اما با زبان حال خود با تو سخن می گویم.

می دانم؛ دلی که قرار بود خانه تو باشد پر از گناه شده و پرونده اعمالم نزد تو چه سیاه است.

خدایا، من ناامید از عفو تو نیستم. بیم از دل خود دارم. می ترسم.

در سعی میان خوف و رجا چه سخت است هروله.

ای اسماعیل وجدان من! لگد بزن بر زمین نفسم و بر ضمیر این دل آلوده. بزن. محکمتر بزن.

بزن تا شاید در وجود من هم آب پیدا کنی. ذره ای عمل ناب. مثقالی خیر. قطره ای زمزم. اندکی شبنم.

وای از این هروله. وای از این خوف و رجا. رجای من کرم توست و خوف من با خبری از این دل سیاه.

آه که چه بد کرده ام با این دل.

می ترسم از یزید و می بینم که من هم از نفس خود بوزینه ساخته ام. بوزینه من گناهان ریز و درشت من است.

خدایا، غلط کردم. غلط کردم.

بی آنکه از گناه وداع کرده باشم، سلام می دهم بر حسین.

خدایا، به دل آغشته از گناهم نگاه نکن، وقت سلام بر حسین.

نگاه کن به لب تشنه ام.

تو را لب تشنه یاد که می اندازد؟

تو را لب تشنه، دست بریده یاد که می اندازد؟

تو را لب تشنه، دست بریده، مشک پاره، یاد که می اندازد؟

تو را لب تشنه در کنار نهر علقمه یاد که می اندازد؟

تو را لب تشنه در کنار العطش کودکان حسین یاد که می اندازد؟

تو را لب تشنه در کنار ناله های بنت الحسین یاد که می اندازد؟

خدایا، آنطور که باید روزه ای نگرفته ام، اما گاه روزه ام را با روضه عباس عجین کرده ام و تو عباس را زیاد دوست داری.

آبرو دارد نزد تو یل ام البنین. تو ام البنین را زیاد دوست داری.

خدایا، هنوز جایی از این دل، به عشق عباس می تپد.

بد شده ام اما هنوز نام عباس، آتش می زند دلم را.

اشک هایم را ببین. این گریه از جنس “قتیل العبرات” است.

خدایا، تو را به حق کربلای حسین “یا من اسمه دوا و ذکره شفاء و طاعته غنی

ارحم من راس ماله الرجاء و سلاحه البکاء

یا سابغ النعم یا دافع النقم یا نور المستوحشین فی الظلم یا عالم لایعلم

صل علی محمد و آل محمد وافعل بی ما انت اهله و صل لله علی رسوله و الائمه المیامین من اله و سلم تسلیما کثیرا”.

شب قدر مرا می بینی ای شهید گمنام. مقدرات یک سال من امشب بسته می شود.

خدا از همین الان می داند سرنوشت مرا. نکند مرا بخشیده باشد، با اینکه می داند دوباره دلم را آلوده گناه می کنم؟

می ترسم باز زبان ابلیس را باز کنم جلوی ملائک.

کاش این ترس این ترس مقدس این هراس نیکو مانعم شود از گناه.

کاش به کرم به عنایت به لطف به فضل، خدا نگاه کند مرا.

شب قدر مرا می بینی ای شهید گمنام.

هر ستاره ای پاره تن ماه است و امشب این قرص ماه، ماه شب قدر چه زیباست.

کاش بدانم من هم از سلاله نورم.

حیف است ستاره باشی و عاقبتِ خفاش داشته باشی.

حیف است ستاره باشی و به جای مهتاب، دخیل به شب به تاریکی به ظلمات ببندی.

حیف است ستاره باشی و نسبتت با ماه با اصل خویش را گم کنی.

حیف است ستاره باشی و دلت برای خورشید تنگ نشود.

حیف است ستاره باشی و هم عصری با شب، هم زمانه بودن با تاریکی، تو را از سحر از انتظار صبح صادق غافل کند.

ماه را ببین. آرام ندارد در فراق خورشید. ماهی یکی دو بار حتی دیده نمی شود.

گویی خورشید اذن حضور می دهد به ماه، ابتدای هر ماه. این نوری که بر جبین ماه است، آیا محصول کدام دیدار است؟

آیا می شود ماه بود و نائب خورشید بود و او را ندید؟

آیا می شود ماه به ما بگوید کدامین صحرا خیمه زده است خورشید؟

شب قدر خورشید چگونه سپری می شود؟

کجا قرآن بر سر می گیرد خورشید؟

شب قدر مرا می بینی ای شهید گمنام.

می شود دستی برآری و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون بکشی؟

می شود فرشته من امشب تو باشی؟

من ستاره ام، اما دستم از آسمان کوتاه است. از دور دستی بر نور دارم.

دلم گر چه آلوده است اما برای روشنایی تنگ می شود.

من ستاره ام و می ترسم به جای ماه، به تاریکی دل ببندم.

من ستاره ام و گاهی ماه را مدح می کنم اما بیم دارم که نکند که گناه، روزی مرا مداح شب کند.

حرمله را گناه، از هروله میان نور و تاریکی به انتخاب ظلمت کشاند.

هاجر کار راحتی داشت؛ صفا و مروه هر ۲ نور بودند اما هروله ای سخت است که یک سویش حسین باشد و دیگر سو یزید.

در کربلای دل من، از خیمه حسین تا کاخ یزید، فقط اندازه یک گناه فاصله است.

در کربلای دل من، از نور تا ظلمت، فقط یک گناه فاصله است.

من ستاره ام و مولای من حضرت ماه است. دستی که از دامن خورشید کوتاه است، کاش رها نکند عبای ماه را.

کاش ما قدر خامنه ای را بدانیم و در شب قدر دعایش کنیم.

کاش خوب ستاره ای باشیم برای آقا. کاش ما دلش را نشکنیم.

ماه تنهاست و گاهی دلش برای ستاره ای به نام عمار تنگ می شود.

 

شب قدر مرا می بینی ای شهید گمنام

             مرا می بینی ای شهید گمنام

                 می بینی ای شهید گمنام

                                   شهید گمنام

                                               .

                                   .

                                   .

 

------------------------------------------------------------

 

امشب علی نیامده با آه سمت چاه

دیگر برای دیدن بغضش نایست نخل!

دیگر برای آمدنش منتظر نباش

شبهای کوفه تا به ابد بی علی ست نخل!

 

شب و روزهای یتیمی ، التماس دعا...

/ 6 نظر / 18 بازدید
هیئت متوسلین به حضرت علی اصغر (ع)

سلام . وبلاگ خوبي داري اما اگر دوست داري آمار بازديد هات افزايش پيدا کنه توصيه ميکنم تو موتور جستجو بست ايران وبلاگ خودتو ثبت کن تا روزانه کلي بازديد داشته باشي از اين سايت . کنر از يک دقيقه هم زمان نمي بره فقط اسم و آدرس سايت و کلمات کليدي رو بايد وارد کني . اگر هم فرصت داري مي توني تمام پست هاتو ثبت کني تا بازديد هاي بيشتري وارد وبلاگت بشه .

ترنج

فرشته امشب دستان دعایم بلند است و دل پر از اندوه ام تقدیری را می طلبد برای باراش باران... دست دلت به آسمان رسید باران را طلب کن... یا علی[گل]

لوح نفیس

پروردگارا! به حق اميرالمؤمنين ما را شيعيان واقعى اميرالمؤمنين قرار بده. پروردگارا! سلوك دنيائى و آخرتى ما را سلوك اميرالمؤمنين قرار بده. پروردگارا! ما را به معناى واقعى كلمه پيرو آن بزرگوار قرار بده. . . . بسیار زیبا بود و خواندنش سخت(شاید اندازه نوشته ها و رنگ سفید با زمینه مشکی شاید هم ایراد از چشم های منه! :( )

سید رضا صائبی نیا

سلام با خاطره کوتاهی تحت عنوان (شهید !!!! رابطیان ) بروزم لطفا افتخار دهید بازدید فرمائید اگر زحمت نبود نظر هم بدهید لیالی قدر فراموشمم نفرمایید التماس دعا