دیگر برای ما شب یلدا نمانده است ...

«بسم الله الحمن الرحیم»

 

«...وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ »

و بشارت ده متواضعان و تسلیم‌شوندگان را              

 

« الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِینَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ» 1

همانها که چون نام خدا برده می‌شود، دلهایشان پر از خوف (پروردگار) می‌گردد؛ و شکیبایان در برابر مصیبتهایی که به آنان می‌رسد؛ و آنها که نماز را برپا می‌دارند، و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم انفاق می‌کنند.

 

یا بشیر !

فدای این همه مهربانی ات...

چه آسان گرفته ای بر من؛

                         انفاق کن از آنچه به تو داده ام تا تو را با بال های رحمتم در آغوش گیرم ...

و چه سخت گرفته ام من؛

                        انفاق کنم از آنچه مال من است؟ کم می شود !

انگار همه چیز را فراموش کرده ام ...

حتی محبت گرم آغوشت را ...

 

"ان الله لا یخلف المیعاد ..."

قرار ما همیشه،

کنار مهربانی های توست ...

تو سالهاست سر قرارمان ایستاده ای مشتاق و منتظر،

و من سالهاست ،

فراموش کرده ام ؛

قرارمان را ...

تو را ...

خودم را ...

ببخش که من هیچ وقت پای عهد هایم ننشستم!

 

" و رحمتی وسعت کل شیئ "

و تو آن قدر عاشقی،

که با هر حادثه صدایم می زنی...

با هر آیه،

در هر روز، هر شب، هر لحظه ...

تا بیادم آوری ...

 

امشب هم،

یکی از همان حادثه هاست!

دلم دوباره صدایت را شنید!

دنبال آغوشت می گردد...

یادگاری ات را، انار سرخی را می گویم که در دلم گذاشتی،

آماده کرده است،

تا هدیه کند به کودکی یتیم در این شب یلدایی ...

قبول میکنی؟!

 

یا غفار!

وقتی اشک هایم جاری می شود،

حس میکنم داری لبخند می زنی ...

------------------------------------------------------------------------------------

 
 

(+)هر چه پول‌هایم را می‌شمارم کم نمی‌شود
پول‌های من
که در حساب‌های بانک سوئیس شماست . .
از بس که پول شمرده‌ام
بوی نفت می‌دهد دست‌هایم !
نفت‌هایی که پولش در جیب شماست . .

می‌خواهم دست‌هایم را آتش بزنم
تا برای سوز شب یلدا
اجاقی داشته باشم . . .

 ---------------------------------------------------------------------

1: آیه 34 و 35 سوره حج

 

توضیحاتی در مورد این آیه (زیاد وقتتان را نمی گیرد!)

کتاب اخبات – استاد صفایی حایری :

انسان از هیچ یک از ذنوب و سیئات و گرفتارى‏ها دور نیست؛ گرفتارى‏هایى که اساساً از شک و شرک و نفاق شروع مى‏شود و تا کفر و انواع دیگر فجور و گرفتارى‏هایى که به قلب ما، به خیال ما، به وهم ما و به تفکرات و تأملات ما و به سایر اعضاء و جوارح ما؛ در بطن و فرج و سمع و بصر و دست و پا و ... برمى‏گردد. آدمى با هیچ یک از اینها فاصله‏اى ندارد.

اگر روزى به ما بگویند آیا حاضرى نبى‏اى از انبیاء الهى و ولى‏اى از اولیاى الهى را بکشى؟ جواب ما منفى است و حتى از این سؤال، وحشت هم مى‏کنیم.

آیا مى‏توانى حسین فاطمه(س) را تکّه تکّه کنى و فرق على(ع) را بشکافى؟ مى‏گوییم خیر! تمام جواب‏ها منفى است و خودمان را از این اعمال بسیار دور مى‏بینیم. احساس مى‏کنیم که این گناهان، گناهان ما نیست و بین ما و آنها، حائل‏ها و واسطه‏هاى زیادى وجود دارد.

اعتقادم این است که ما هنوز در فضاى این گناهان قرار نگرفته‏ایم. هنوز مجبور نشده‏ایم که به خاطر محبوب‏هامان دست به هرکارى بزنیم، در حالى که همه فرعونیم، فقط مصرهاى ما کوچک و بزرگ مى‏شود.من در محدوده خانه‏ام، مادر و پدرم، فرزند و عیالم، فرعونى هستم .

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، شبى است که تیغ ابن ملجم به هر عنوانى که بلند شده؛ چه به عنوان مذهب، چه به عنوان نفهمى و اینکه على را کافر دانسته و عشق و کابین زنى باعث این کار شده، ولى این حقیقت را نباید از

خودمان دور ببینم که فردى با آن زمینه‏هاى فکرى و اعتقادى، با آن انگیزه‏هاى خارجى، وسوسه‏ها و تحریک‏ها، بااینکه از یاران على(ع) بوده و در رکاب او با معاویه جنگیده است، سر على(ع) را مى‏شکافد و خوشحال هم هست.

 خیلى حرف است! به خدا قسم دل‏هامان باید بلرزد که آدمى على(ع) را، عشق خدا در زمین را؛ آن عظمتى که جز به ذلت در برابر حق به خاک نیفتاده، آن سرى که جز براى حق سجده نکرده، ببیند که فرق او شکافته شود؟! و وقتى هم که زینب(س) گریه مى‏کند و دعا، که ان شاء اللَّه پدرم خوب شود، با خوشحالى بگوید: چه مى‏گویى؟! من آن قدر سمّ به این شمشیر خورانده‏ام که ...

 خدایا! به حق خودت قسم که اگر ما را به خودمان واگذار کنى، از هیچ چیز دور نیستیم: «اَلهِى لا تَکِلْنِى اِلى نَفْسِى طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَداً» ، اگر یک آن و یک لحظه به خودمان واگذار شویم، از دست رفته‏ایم.

واقعیت امر این است که شاید بُغض‏ها آن چنان بالا رود، حسادت‏ها آن چنان تحریک شود که به خاطر اینکه کم نیاوریم، به خاطر اینکه اُفت نکنیم، به خاطر اینکه ذلیل نشویم، همه عزیزان حق را ذلیل مى‏کنیم تا آنچه را که به آن وابسته‏ایم از بین نرود؛اگر این معنا را از خود دور ندیدیم، این سؤال مطرح مى‏شود که پس چه چیزى ما را سر پا نگاه مى‏دارد و به ما استقامت مى‏دهد؟

(قاصدک : باید دست به دامن رحمت خدا شد!)

" اِنَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ "؛ رحمت حق به محسنین - کسانى که تا حد احسان و حتى بالاتر از تقوا پیش آمده‏اند - نزدیک است. کسی که در حد احسان و بالاتر از تقوا پیش رفته است. محسن تا به اینجا روییده و حرکت کرده و گام برداشته، امّا با این حال، رحمت حق به او نزدیک شده، نه واصل. پس چه امیدى براى ما باقى مى‏ماند؟ براى مایى که هیچ فاصله‏اى از اینکه با دست‏هاى خود على(ع) را تکه تکه کنیم، نداریم. اینها را شوخى نگیریم! این وضعیت ماست. پس با خوفى که در اینجا مى‏آید، چه چیزى براى ما باقى مى‏ماند؟ به چه چیزى رجاء و امید داشته باشیم؟ به رحمت حق؟ که حتى به محسن قریب است، نه واصل.

پس باید به دو چیز توجه کنیم:

یکى اینکه از هیچ گناهى دور نیستیم.

دوم اینکه غرور و اغترار به رحمت حق پیدا نکنیم، که رحمت حق گرچه واسع است و همه را در برگرفته و قریب هم مى‏باشد، امّا واصل نیست.

 

پس رحمت حق حتى به محسنین نزدیک است و وصال آن، یک گام بالاترى را مى‏خواهد، که آن اخبات است. و در سوره حج هم آمده است: " بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ " .

یکى مى‏گوید باید اطعام کرد. یکى مى‏گوید باید محبت کرد. یکى مى‏گوید نماز شب بخوان و یکى هم مى‏گوید همه عبادت‏ها را انجام بده و همه معصیت‏ها را رها کن، در حالى که انسان اگر همه عبادت‏ها را انجام دهد و همه معصیت‏ها را هم ترک کند، تازه مى‏شود متقى. و اگر آنها را خوب هم انجام دهد و کم نگذارد، تازه مى‏شود محسن. اخبات، گامى است جز این چیزهایى که تاکنون شنیده‏اید.

بالاتر از حد احسان، حد اخبات است و اخبات، آن انکسار باطنى، آن خشیت باطنى و آن دل شکستگى است، که تو را به وصال رحمت حق مى‏رساند.

 اینجاست که تو حتى با گناهانت، انتظار اجر دارى. با تفریطت، با تقصیرت، طمع که هیچ، مطالبه مى‏کنى.

علامت مخبتین هم در ادامه آیه مطرح شده است؛ که: «اَلَّذینَ اِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصّابِرینَ عَلى ما أَصابَهُمْ وَ الْمُقِیمى الصَّلاةِ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ‏یُنْفِقُون» ...

ادامه بحث با خودتان، یا علی ...

کتاب إخبات اثر استاد علی صفایی حائری را ازاینجادانلود کنید. 

 

طوبای محبت 1 – مجلس هفتم - حاج اسماعیل دولابی :

ان شاءالله یک دست شما به دست محمد و ال محمد باشد و یک دست هم برای گرفتن دست خلق خدا.خداوند دو دست به انسان داده است. برای قروت گرفتن و قوت دادن ،پول گرفتن و پول دادن، نان گرفتن و نان دادن.یعنی با یک دست بگیر و با یک دست بده. نه اینکه با دودست بگیرید.

در وقت دعا هم با یک دست بگیر و با دست دیگر به پدر و مادر و اقوام و گذشتگان و ایندگان بده.


-----------------------------------------------------------------------------------

در نای خشک مرثیه خوان ، نا نمانده است    طفلی برای زینب کبری نمانده است

باید به جای حافظ و سعدی، لهوف خواند        دیگر برای ما شب یلدا نمانده است

السلام علیک یا علی ابن الحسین

/ 16 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی

می‌خواهم دست‌هایم را آتش بزنم تا برای سوز شب یلدا اجاقی داشته باشم . . . این دستها این چشم ها که از توی عکس خیره نگاهم می کند، بی تابم می کند ...!! راستی آقای شب گرد کوچه ها کجاست ؟؟!!

ریحانه ی خدا

بسم الله الرّحمن الرّحیم سلام انسان کتاب ِ حیّ ه . كافيه سواد خوندن داشته باشيم كتاباي زيبا كتاباي خوندني سراسر درسو عبرت و يادآوري بعضيا هزارن صفحه اند بعضي چند صفحه البته صفحاتشون مهم نيس نكته هاشون مهمه گاهي كم صفحه ان ولي براي همون چن صفحه بايد عمريو طي كرد تا فهميد تو من يا من تو همو ميخونيم ؟ چند وقته سعی می کنم بخونمت دقیق ( احتمالا هیچ خبر نداری ، لب خند) کتاب قشنگی هستی ، ( اهل خدا فکر میکنم) قشنگ تر هم می شی ان شاالله به فضل خدا ... دوست دارم بیش تر بخونمت و بفهمم توی این کتاب خواندنی مولایم چه چیزهایی نوشته . ممنونم که این فرصت و بهم دادی به رسم بهشتیان - بهشت بندگی اش - سلام

ریحانه ی خدا

بسم الله الرّحمن الرّحیم گفتی حیرت یاد داستان هاجر (س) افتادم که چطور در جست و جوی قطره ای آب ، حیران بود بنظرم این داستان درس بسیار زیبایی داره: اگر حیرانی و تشنه تشنه ی یک جرعه حقیقت "هاجر (س) باش" اون قدر ، صفا و مروه ی دلت رو برو و بیا تا حقیقت از درونت بجوشه ...

ریحانه ی خدا

بسم الله الرّحمن الرّحیم و اما درباره رسیدن ... ( خیلی با بخش اول جمله کتاب موافق نیستم) فکر می کنی رسیدنی در کار باشد ؟ بعید میدونم ، چون در این صورت باید برای بی نهایت نقطه ی خاتمه ای قائل بشی بیش تر فکر می کنم ، این تئوری رسیدن ، مربوطه به نفس باشه که دلش می خواد ، برسه ، تموم بشه ، راکد بشه و ... هرچه هست ... از جنس رفتنه و تلاش کالای باارزش نزد خداوند ، همانا رفتنه ... از خود رفتن رفتنی که هیچ رسیدنی نداره این رفتن بالا داره ، پایین داره ، فراز و نشیب داری ، قبض داره ، بسط داره ممکنه خسته بشی ... ادامه دارد ...

ریحانه ی خدا

بسم الله الرحمن الرحیم ادامه : سعی کن برای خودت هم قدمی پیدا کنی از جنس خودت (شاید هم داری) تا ذکرت باشه وقت فراموشی ها ت تا کولت کنه وقت خستگی ها ت که مرورت کنه ، وقت گیج شدن ها ت ... که ترمیمت کنه ، وقت ِ غصه هات ... میخوام بهت بگم این حرف ها شعار نیست ، از ته ته دلم میگم( شاید باور نکنی) ، نمیخوام در حد ادبیات باشم ، چند تا جمله ، دوست دارم راهکارهایی که فکر میکنم خوبه بدم ، نمی دونم این ادم رو داری یا نه ولی بگرد و برای خودت پیداش کن ... ... تا بهتر بری ... رفتنتو !

ریحانه ی خدا

بسم الله الرّحمن الرّحیم بیش تر در نظرم رسیدن بار معنایی توقف دارد ( نمی دونم شاید تفاوت ادبیاته اما از تاثیر کلمات هم غافل نشیم) یا شاید منظور دریدن حجاب ها باشد. اما فکر میکنم باید رفت از خود رفت نه برای این که برسیم ، ( و نه هیچ چیزی که بویی از منیت مان داشته باشه ، برســیـــ (م؟) کدوم من ؟) بخاطر او ما باید تمام تلاشمون رو بکنیم هرجور ما رو بپسنده راضی هستیم حتی اگر ما رو ته ِ ته ِ جهنم بپسنده به همه اهل جهنم خواهیم گفت که عاشقشیم ( باید دید این ته ته جهنم در تعریفت رسیدنه یا نیست ، بیش تر هدفم این بود که به تاثیر کلمات دقت کنی وگرنه زبان که امری است قراردادی میتونی با یک جمله تموم قرار داد ها رو به هم بزنی) /ان ادخلتنی النار اعلنت اهلها انی احبک / مناجات شعبانیه شاید در توده های انبوه حجاب باشیم به امرش اما این حالت هم با تموم ابهام و تضادش ؛ با همه دردش چون به امر اوست ، رضایت بخشه پ.ن: کلمات کلمات کلمات کاش بدانی چه ها می کنند با فهم انسان

ریحانه ی خدا

بسم الله الرّحمن الرّحیم شاید بتوان گفت ما رسیده ایم (هیچ فاصله ای نیست همه اش سرابه) فقط کاش می فهمیدیم

ریحانه ی خدا

بسم الله الرّحمن الرّحیم سلام اسیر نه اما بنظرم از تاثیرشان غافل نشویم وقتی یک نقطه ، درد را دزد می کند و رحیم را رجیم بنظرت درست است که به کلمات کم توجه باشیم ؟ ( دلم می خواست بهتر منظورم رو بیان کنم چیزی که میگم ، یک راهکار عملیه در حد حرف نیست ، ادبیات نیست شاید هنوز ابزار بیانش رو ندارم نمی دانم) احتمالا خودت بهتر می تونی تشخیص بدهی از ذهنت بهتر آگاهی من در حد ذکرم بنظرم همین الان هم رسیده ای کافیه بدانی و بفهمیش بی مختصات باش ... ورای مختصات سلام / به رسم بهشتیان